گروه علمی تحقیقاتی نفت تایمز:
مدیریت فرآیند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در سازماندهی و بسیج منابع و امکانات و هدایت و کنترل آنها است که برای دست یابی به هدف های سازمان و براساس نظام ارزشی مورد قبول، صورت می گیرد. بخشی از مدیریت را می توان ازطریق آموزش و بخش دیگر را هنگام کار باید آموخت. علم مدیریت آموختنی است و هنر آن، به کار بستن اندوخته ها در شرایط گوناگون، «دانستن و توانستن».
لازمه مدیریت، خلاقیت است. خلاقیت یعنی به کارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید. تداوم حیات سازمان ها به بازسازی آنها بستگی دارد. بازسازی سازمان ها ازطریق هماهنگ کردن هدف ها با وضعیت روز و اصلاح و بهبود روش های دست یابی به این هدف ها انجام می شود. نیازهای یک مدیر عبارتند از:
۱- چشم انداز
۲- برنامه ریزی
۳- سازماندهی
۴- مشاوران مجرب
۱- چشم انداز
چشم انداز، «وضعیت مطلوب» یک سازمان است که به طور معمول با چشم انداز بلند مدت توسعه کشور هماهنگ و عمل آن درجهت تحقق هدف های بلندمدت است.
۲- برنامه ریزی
برای دست یافتن به هدف موردنظر باید پیش از تلاش فیزیکی یا اقدام به انجام کار، تلاش ذهنی یا برنامه ریزی کافی صورت گیرد. برنامه ریزی، شالوده مدیریت را تشکیل می دهد. برنامه ریزی متضمن تعهد به عمل بر مبنای اندیشه، تفکر و عزم راسخ به برنامه ریزی منظم و مداوم است که بخش جدایی ناپذیر مدیریت است. ضرورت برنامه ریزی برای رسیدن به جزیی ترین هدف های یک واقعیت ناشدنی است و محیط همه نهادها، محیطی متحول و محیط متحول نیازمند برنامه ریزی برای کسب هدف های کوتاه مدت و بلند مدت است. هدف های کوتاه مدت و خود مقدمه رسیدن به هدف های بلندمدت هستند.
۳- سازماندهی
سازماندهی فرآیندی است که در آن تقسیم کار میان افراد و گروه های کاری و هماهنگی میان آنان، به منظور کسب هدف ها صورت می گیرد. درسازماندهی باید نیاز افراد مدنظر قرارگیرد، دانشمندان علم مدیریت نیاز انسان درسازمان را به چندین گروه تقسیم کرده اند: نیازهای فیزیولوژی، ایمنی، اجتماعی، احترام، دانش اندوزی، زیبایی شناختی و خودشکوفایی که هریک از اینها باید به گونه ای همگون برآورد شوند و ارتقا یابند.
۴- مشاوران مجرب
در انجام امور، یک مدیر (موفق یا مؤثر) نیاز به داشتن و به کارگیری مشاوران مجرب در زمینه های مدیریت، روان شناسی، جامعه شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد، مردم شناسی، مهندسی و … دارد تا گام های رسیدن به هدف های سازمان را کوتاه تر و مؤثرتر، بردارد.
مدیریت استراژیک
«مدیریت راهبردی» به معنای به نظم و قاعده درآوردن (فرموله کردن)، به اجرا درآوردن و ارزیابی کردن کلیه اقدام ها و عملیاتی است که سازمان را قادر می سازد آینده را دقیق تر و روشن تر ترسیم کند تا بتواند هدف های خود را تحقق بخشد. فرآیند مدیریت راهبردی شامل چند گام پیاپی است:
۱- پایه گذاری جهت گیری ها و هدف های کلی سازمان
۲- تجزیه و تحلیل راهبردی محیطی، عمومی و عملیاتی
۳- تعیین و تدوین راهبرد
۴- بسترسازی وزمینه سازی و اجرای راهبرد
۵- کنترل و ارزیابی راهبرد
«راهبرد عبارت است از یک طرح واحد، همه جانبه و تلفیقی که قوت ها و ضعف های سازمان را با فرصت ها و تهدیدهای محیطی مربوط و دست یابی به هدف اصلی سازمان را شدنی می کند.
مزیت های مدیریت راهبرد
- سطوح مختلف مدیریت سازمان را درتعیین هدف ها ، هدایت و راهنمایی می کند.
- شناسایی و پاسخ گویی به موج تغییرات، فرصت های جدید و تهدیدهای درحال ظهور را آسان می کند.
- کلیه تصیم گیری ها را درزمینه راهبرد هماهنگ می کند.
- از همه مهم تر سازمان را قادر می سازدکه موقعیت واکنشی خود را به وضعیت کنشی و آینده ساز تبدیل کند.
تفکر راهبردی
راهبردهای هوشمندانه دراصل زاییده تفکر راهبردی دریک سازمان است. تفکر راهبردی یک تفکر کل نگراست که نیازمند تفکر براساس فرآیندها به جای رویدادهاست. بنابراین تفکر راهبردی نیازمند رویکردی دو وجهی است: ازیک سو حساسیت به تعاملات دقیق میان بخش های مختلف سازمان و درک علت های ساختاری رفتار و اثرهای آنها بر دیگر بخش های سازمان است و ازسوی دیگر، ارتباط و وابستگی و تأثیرهای متقابل سیستم های خارج از سازمان بر سازمان موردتوجه است. تفکر راهبردی خود را در دوسطح متفاوت نمایان می سازد: سطح فردی و سطح سازمانی. در رفتار افراد درسازمان ها دو پدیده دیده می شود: خود فرد و فرد به عنوان نماینده مجموعه سازمانی؛ بنابراین فرد نه تنها ازطرف سازمان فعالیت می کند بلکه وقتی ارزش ها، اعتقادها و هدف های مجموعه را به همراه دارد، به عنوان خودسازمان عمل می کند.
تفکر راهبردی درسطح فرد عبارت است از:
درک کلی از سازمان و محیط آن، خلاقیت و نوآوری، تحول پذیری و چشم اندازی برآینده سازمان. تفکر راهبردی درسطح سازمانی زمینه ای را فراهم می کند که درآن بتوان از تفکر راهبردی فردی برخوردار بود. تفکر راهبردی درسطح سازمان به کمک افراد به گفتمان های راهبردی ارتقا می یابد.
مدیریت نفت
صنعت نفت علاوه بر سرمایه گذاری درزمینه اکتشاف، تولید و پالایش در سراسر جهان، درحال تغییر پایگاه های جغرافیایی خود است و این نکته را فراگرفته است که درمناطق پیچیده، درکشورهایی درحال گذار و در بازارهای درحال شکل گیری چگونه عمل کند؟ مدیریت نفت باید تشخیص دهد که درمدیریت ریسک یک سرمایه گذاری دراز مدت، نکته مهم، همکاری با کشورهایی است که با آنها تعامل دارند. برای توسعه سرمایه گذاری و آموزش باید با کشورهای صاحب سرمایه وفناوری مدرن همکاری کند تا به توان استفاده کامل از نیروهای صنعت دراختیار برسد. نظام مدیریت نفتی کشورهای دارنده منابع عظیم نفت، باید توان بهره گیری از فرصت های پیش آمده برای به روزکردن صنایع بالادستی و پایین دستی صنعت نفت و توان مدیریت ریسک را داشته باشد، هرچند این مهم به پشتیبانی همه قوای مملکتی نیاز دارد. زیرا نفت نه تنها دارایی راهبردی است که سیاستی راهبردی نیز است.
مدیرنفتی باید با نحوه و چگونگی همکاری با شرکت های نفتی و شرکت های دولتی و خود دولت ها آشنا باشد.
امنیت و مدیریت
تأمین انرژی در دنیا، نیازمند امنیت است، بحث امنیت انرژی بیشتر درچارچوب آنچه دولت ها می توانند انجام دهند، مطرح است. دولت ها، باید زمینه های لازم برای سرمایه گذاری درحوزه های مختلف نفت وانرژی را به وجود آورند تا انگیزه های لازم را ایجادکنند. علاوه بربحث تأمین انرژی ازسوی کشورهای تولیدکننده، یک جهت قضیه به سمت کشورهای مصرف کننده عمده بازمی گردد که باید تعامل منطقی صورت گیرد. برای مثال در قبال انتظار تأمین انرژی ازسوی کشورهای تولیدکننده نفت، در اختیار گذاردن سرمایه برای سرمایه گذاری دربخش پالایش و فناوری های مدرن و پایه ای برای این کشورها صورت گیرد تا در این میان با چالش های زیست محیطی نیز بتوانند مقابله کنند. نباید فراموش کرد که دولت ها به تنهایی نمی توانند امنیت را برقرارکنند، بلکه شرکت ها و تحول های عظیم نفتی نیز درآن دخیل هستند. تأمین امنیت انرژی به سه شکل می تواند صورت گیرد:
۱- دراختیار داشتن صنعت وفناوری بالا دراین بخش
۲- اصل ایمان به پیشرفت وکردار همسو با این اعتقاد
۳- توان مدیریتی درسطح مدیریت مؤثر
مدیر موفق و مدیرمؤثر
کسب هدف های سازمانی کار یک مدیرموفق است، ولی مدیر مؤثر کسی است که علاوه برکسب هدف های سازمانی چیزی بیش ازآن را به دست آورد. دنیای امروز، دنیای مدیریت دانش است، کوششی هماهنگ برای تصرف دانش حیاتی سازمان، اشتراک دانش میان یک سازمان و برجسته کردن درحافظه جمعی سازمانی برای بهبود تصمیم گیری، افزایش بهره برداری و نوآوری است. اگر مدیریت نفتی دراین جهان و این روند قرار نگیرد، دربهترین حالت داشتن منابع عظیم و غنی هیدروکربوری، توان پاسخ گویی به نیاز دنیای امروز را نخواهد داشت و از پروسه و جریان جهان سرمایه، سیاست و اقتصاد نفت رانده خواهد شد.
صنعت نفت نیازمند تصرف مدیریت دانش برآن است تا نه تنها درصنایع بالادستی توان ارتقا یابد بلکه درصنایع پایین دستی بتواند کشور را درمرحله صعود قرار دهد. مدیریت صنعت نفت نباید قائم به فرد باشد. شکل گیری یک مدیریت پویا، درنگرش سیستمی به آن است. درعملکرد مدیریت نفتی گاهی مدیران جای کارشناسان عمل می کنند. یعنی کار را کارشناسی می کنند نه مدیریت. یک سازمان باید بداند که بر اساس چه اصولی باید حرکت کند وتغییر مدیران نباید در عملکرد زیرمجموعه ها تأثیر منفی بگذارد.
شانا/